تبليغاتX
زیباترین دختر ایران: ندا
زیباترین دختر ایران: ندا

what I do? that my heart is not stone چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست

انتظار، فقر است
یا فقر، انتظار؟
برای من که آمدنت
حادثه باران رهایی است.
چگونه می آیی
با کدام مرکب
از کدام سو؟
تا جاده ها را
سراپا چشم در چشم این مردمان غریب
بدوزیم-
-به اسم تو
قسم نمی خورم
فقط اینجای شعر
چشمک می زنم
یواشکی
- برای توست -
این همه قربانی
سر هر کوچه
شمعدانی های ما پلاسیدند ....
 
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 17:21 توسط شهرام| |
هیچ بالشی جای شانه های ترا برایم نمی گیرد

من بغضم را بی تو در فضایی معلق می ریزم

چون جاذبه ای مبهم مرا می کشی و نمی یابمت

چون صدایی از چارسوی حیات

ترا می خوانم و نمی بینمت

چون یادگاریهای نوجوانی

 همه جا هستی و اینهمه من تنهایم !

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:37 توسط شهرام| |

دوستت که می دارم

مرگ هم زیبا می شود

چندان که می توانم

بر سینه ی برهنه ات

سر بگذارم و بمیرم

در قفس را بگشایم

پرنده پر ساید به بال روشن باد

و من در آغوشت به خواب روم...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:59 توسط شهرام| |
با تو مي گويم :

بي تو روزهايم مثل شب تاريک است !

و تو در جوابم مي گويي :

در شبت آسوده بخواب !

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:49 توسط شهرام| |
وقتی که دیگر نبود ،

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت ،

من در انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،

من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد ،

من شروع کردم .

وقتی او تمام شد ،

من آغاز شدم .

و چه سخت است تنها متولد شدن ،

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن ...
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:8 توسط شهرام| |
کاش می آمدی اما...

نشانی از آمدنت نیست...

دروغ نمی گویم آری...!

دلتنگت شده ام

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:53 توسط شهرام| |
 اي به حق خاطره انگيزترين خاطره ام

پس تو كي مي آيي

قسمي نيست ميان من و تو

به خدا...

به تو و نام تو سوگند كه من

از غم دوري تو

بي صدا مي شكنم

...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:14 توسط شهرام| |
به روی برگ زندگی

         دو خط زرد می کشم

                 و چشم عاشق تو

 را که گریه کرد می کشم

               تو رفتی و بدون تو

کسی نگفت با خودش

                     که من بدون چشم

تو چقدر درد می کشم

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:3 توسط شهرام| |
دورم ز تو اي خسته خوبان چه نويسم؟

                                  من مرغ اسيرم به عزيزم چه نويسم؟

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

                 با آن دل گريان به عزيزم چه نويسم؟

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:30 توسط شهرام| |
بردامن تو دست نيازم بادا   

                            پيوسته غم تو دلنوازم بادا

همواره خيالت که در آغوش من است

                            آگاه زمن و سوزوگدازم بادا

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:44 توسط شهرام| |