what I do? that my heart is not stone چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست
بي تو روزهايم مثل شب تاريک است ! و تو در جوابم مي گويي : در شبت آسوده بخواب ! نشانی از آمدنت نیست... دروغ نمی گویم آری...! دلتنگت شده ام پس تو كي مي آيي قسمي نيست ميان من و تو به خدا... به تو و نام تو سوگند كه من از غم دوري تو بي صدا مي شكنم ... دو خط زرد می کشم و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم من مرغ اسيرم به عزيزم چه نويسم؟ ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گريان به عزيزم چه نويسم؟ پيوسته غم تو دلنوازم بادا همواره خيالت که در آغوش من است آگاه زمن و سوزوگدازم بادا این شهر اگرچه غربتش غم دارد آوازه ای به زیبایی عالم دارد میدان بزرگ این شهر ندا تندیس دو چشمان تو را کم دارد. I never knew love could be silence in the heart amoment when the time is still and all I have been looking for is right here in my arms just waiting for the chance to begin I never knew love could be the sunlight in your eyes on a day that you may not have seen and all I have been searching for,well words could never say when a touch is more than anything maybe you will never know how much I love you but of this, be sure here is your paradise,here is your book of life where you and I will be forevermore here is your paradise,here is your book of life where you and I will be forevermore and in the darknight, you will follow the bright light and go where the love must go and you will make in the morning to a brand new day take all your worries away چه کنم دست خودم نیست که برای تو میمیرم دل به رویا میسپارم پیش تو آروم می گیرم. چه کنم دست خودم نیست که تو را من دوست دارم دم به دم لحظه به لحظه باز تو رو من کم میارم. چه کنم دست خودم نیست که بی تو من کم میارم دل و جانم تو رو می خواد با تو باشم کم ندارم.
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت ،
من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد ،
من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن ...


با تو مي گويم :
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت
11:49 توسط شهرام| |
وقتی که دیگر نبود ،
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت
8:8 توسط شهرام| |
کاش می آمدی اما...
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت
12:53 توسط شهرام| |
اي به حق خاطره انگيزترين خاطره ام
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت
13:14 توسط شهرام| |
به روی برگ زندگی
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت
19:3 توسط شهرام| |
دورم ز تو اي خسته خوبان چه نويسم؟
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت
18:30 توسط شهرام| |
بردامن تو دست نيازم بادا
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت
13:44 توسط شهرام| |
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت
18:45 توسط شهرام| |
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت
13:54 توسط ندا| |
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت
11:48 توسط شهرام| |


